تبليغاتX
اینجا دانمارک

اینجا دانمارک

اخبار علمی هنری اجتماعی از دانمارک

می گوییم که تجاوزی گزارش نشده است!

يزه كردن جوانان پرشور ماست!

تجاوزها، براي بي انگيزه كردن جوانان پرشور ماست!
بازجو هنگام تجاوز:«اومدي رأيتو پس بگيري؟ بيا!»
تو ١٨ ساله اي. سه ماه قبل «عاشق ايران و آزادي مردم» بودي و حاضر بودي جانت را هم براي سبزشدن وطن بدهي، اما اينجايش را نخوانده بودي كه بعد از چند هفته زندان و شكنجه، حالا از خودت،از مردم،و حتي از خدا هم خجالت مي كشي! بدت آمده! متنفر شده اي! گوشه خانه خزيده اي و نميتواني حتي بنشيني! بازجو گفته بود:«كاري مي كنم مدتها نتوني راه بري! چه برسه بري تظاهرات بچه قرتي! بلايي كه مدتها نتوني بشيني! كاري ميكنم مثل خرچنگ بخزي!» او ميخواست تو را هم عضو«جماعت بمن چه؟» كند! اين «هدف» آنها بود كه تو را كه جوان و خروشنده بودي،منزوي و سرخورده كنند تا بگويي به من چه؟ ميخزي روي كف اتاق، چون بخيه هاي مقعد خيلي دير خوب مي شوند! هنوز ضجه التماس پسرهاي ديگر توي گوش توست. آن ضجه ها هنوز هم نمي گذارند بخوابي. سه ماه پيش چه شاداب بودي و سرحال. باشور وشوق رأي دادي! اما آن تقلب مفتضحانه انتخاباتي تو را هم مثل همه عصباني كرد. رأي تو و خيلي از مردم به «سبز» بود و ديدي با تقلب، «سياهي» را جايش گذاشته اند.اما پروژه بعدي آنها «سرخي خون» و «زردي بي انگيزگي» بود. نداها وسهرابها و صدها نفر راكشتند و كف خيابانها را سرخ كردند! خشمگين شدي اما به حرف بزرگترها گوش كردي و در «راهپيمايي سكوت» نه شعار دادي نه فرياد زدي! اما اوباش فدايي رهبر ريختند و همه را زدند،با باتوم وگاز و شلنگ وقمه! تو را فقط به جرم مچ بند سبزت و به جرم شادابي و «انگيزه» و «جواني» شناسايي! ودستگيرت كردند. بردند در قفسهاي فلزي كهريزك و در كنار صدنفر مثل خودت انداختند. روزي چندبار كتك خورديد و فحش شنيديد. بعد تو و چند زنداني جوانتر و باروحيه ديگر را دستچين كردندو به سلول «فتح المبين!» بردند! چند بازجو و زنداني سابقه دار و مأمور و بسيجي، براي اينكه «رويتان را كم كنند!»،آمدند و تو و بچه هاي ديگر را با زور مورد تجاوز جنسي وحشيانه قرار دادند. چندين بار، تا كاملا"«خورد» شويد! شكسته و بي انگيزه شويد. هنوز توي گوش هايت هست نعره فردي كه داد ميزد:«اومدي رأيتو پس بگيري؟بيا اينم رأيت!» و تا مغز استخوانت را سوزانده بود! بعد با جراحتي عميق در روح و مجروحيتي شديد در بدن، به شرط «خفه خون گرفتن» تو را تحويل خانواده ات دادند! هنوز هم راه نمي تواني بروي. عفونت گرفته اي! به پدر و مادر يا نزديكانت نمي تواني چيزي بگويي. گوشه گير و افسرده و رنجور مي شوي! از خودت بدت آمده، مي گويي گور پدر ديگران، گور پدر خودم. آن وقت در اخبار مي شنوي آقاي لاريجاني «هشدارباش!» ميدهد و ميگويد بعداز بررسي همه زندانيان،«هيچ موردي از تجاوز جنسي ديده نشده است!» حالا ديگر دلت هم مي سوزد! لاريجاني كي توانست همه را بررسي كند؟ «فراخوان»مي دهند هر كسي مدعي است،بيايد بررسي اش كنيم! و تو ميداني با آن تهديدهايي كه قبل از آزاديت كردند و آن «اقرارنامه خوشرفتاري ماموران زندان!» كه به زور امضاء كردي، دستت فقط به «تيغ» ميرود. ميپنداري كار يك لحظه است؛«من اين زندگي را نخواستم! ارزاني شما كه پارگي مقعد را در ١٨ سالگي تجربه نكرده ايد و بيخيال ضجه هايم هستيد! نشسته ايد و به كروبي هشدارباش مي دهيد و شب با فرزندان جوانتان پيتزا پپروني مي خوريد و از خوش تيپي پسرتان با اين شلوار «بوتكات» و «شش جيب» جديدش كيف ميكنيد و نمي دانيد شلوار چند جوان مثل مرا در كهريزك و زندانهاي ديگر غرقه ي خون كردند فقط چون نخواستيم زير بار تقلب و ظلم زندگي كنيم! خدا را شكر شما هنوز فرزندتان را داريد! و عصمتش محفوظ است!» از خودت مي پرسي كه من چرا اعتراض كردم؟چون حق طلبي را به من ياد داده بودند! من حقم را خواستم نه چيز بيشتري! تيغ را به رگهايت نزديك ميكني، دردش از آن «فتح المبين!» بيشتر كه نيست! بازجويت در نوبت اول فتح المبين! گفت: «چنان بگا...تون كه ديگه دنبال رأيتون راه نيفتيد بچه قرتيا! كه آرزوي مرگ كنيد! مادر و خواهرتونم مياريم همينجا ببيني چطور مي...!» وقتي بيرون مي آيي،مي بيني دردت را به هيچكس نمي تواني بگويي. مي بيني براي جنبش سبز به خيابان رفته بودي و حالا مجروحي و در اوج جواني «زرد» شده اي! حاكمان خوشحالند كه يك «سبز» ديگر را پژمرده و افسرده و بيمار و بي انگيزه كرده اند! تو را از خودت متنفر كرده اند و ديگر برايت اهميتي ندارد سرنوشت مردم يعني چه! به جماعتي وارد مي شوي كه اسمش،«نسل سوخته» است! نسلي بي انگيزه و دلمرده و البته بي نهايت خشمگين! حالا از اين مردم چه مي خواهي؟ مي خواهي به جبران رنجي كه از آن «فتح المبين!» كشيدي، چكار كنند؟ هرچه مي خواهي بگو وگرنه دست اين مردم به تو نمي رسد تا بگويي آنها چه كاري براي جبران دردهايي كه براي «پس گرفتن رأي» ملت كشيدي بايد بكنند؟ بگو وگرنه ميترسم اين آه سوزاني كه ازسينه كوچكت تنوره مي كشد، دامان مردم بيخيال و بي توجه را هم بگيرد. شك ندارم كه سوز سينه ات،به زودي دامان رهبر اين «فاتحان!» يعني شخص آقاي خامنه اي و احمدي نژاد و لاريجاني و شاهرودي را مي گيرد! حتي اگر خودشان را نايبان امام زمان بخواند و براي سركوب مخالفان، فرمان تجاوز به پسران و دختران را صادر كنند! بااين مردم سخن بگو. اگر بدانند بايد به جبران اين جنايات، قيام كنند و «معصوميت از دست رفته» فرزندانشان را پس بگيرند، شايد از غضب خدا بترسند و كارشان را رها كنند و تقاص تو و دهها دختر و پسر مانندتو را بگيرند؛ قبل ازآنكه آه دردمندانه تو و دوستان مجروحت،خشك و تر را بسوزاند و غضب الهي را براين سرزمين نازل كند! تو براي پس گرفتن «رأي» ما قيام كردي، حالا ما براي پس گرفتن «معصوميت» تو قيام مي كنيم. با ما بمان و وقتي صداي قيام مردم را شنيدي، حتي اگر شده مثل همان «خرچنگ» كه بازجويت گفت،خودت را روي زمين بكشان و به سيل مردم بپيوند. بگذار آن بازجو و فرماندهانش و رهبران فاسدشان ببينند نتوانسته اند «انگيزه» حق طلبي را در تو و جوانان معصوم ايراني بكشند.
بابك داد/٢٢ مرداد/ جايي در اي
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 1:1  توسط سیما  | 

http://video.msn.com/video.aspx?mkt=da-DK&vid=c66cf725-4a31-4480-81ad-e2a147a7bce5

http://video.msn.com/video.aspx?mkt=da-DK&vid=c66cf725-4a31-4480-81ad-e2a147a7bce5" target="_new" title="56 årig svømmer tværs over Atlanten">http://img1.catalog.video.msn.com/Image.aspx?uuid=c66cf725-4a31-4480-81ad-e2a147a7bce5&w=112&h=84" border=0 alt="56 årig svømmer tværs over Atlanten" width=112 height=84>
56 årig svømmer tværs over Atlanten

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 18:37  توسط سیما  | 

عروسی

دیروز دختر 13 ساله دانمارکی مادر شد. دختری در بیمارستان بدنیا اورد
براساس امار کنونی در دخترهای دانمارکی از 7 سالگی معاشقه را شروع می کنند این سن زمانی فقط 13 بود
در دانمارک دختری که در سن ازدواج هنوز باکره باشد؛ خام و بی تجربه و قاطی تلقی می شود. دختری که لابد عیبی داشته که نتوانسته دوست پسری پیدا کند و تجربه جنسی بگیرد. البته گروهی از مذهبیون افراطی یوهوا ویدنا هستند که بکارت خود را تا قبل ازدواج حفظ می کنند حتا پسران شان...
کسی که تا قبل از 30 سالگی اش ازدواج نکند. روز تولدش بشکه بزرگی را تزیین کرده و روی 30 را می نویسند و دم در خانه اش می گذارند. علامتی برای ترشیدگی و جافلفلی شدن طرف.
نکته دیگر یک روز قبل از ازدواج داماد باید لباس گدایی یا زنانه یا همجنس باز یا هر چیزی که عروس خانم از او خواست را بپوشد و به خیابان برود و شروع به حرکات عجیب یا رقص یا گدایی هر چیزی که عروس خانم گفت را انجام بدهد
برای عروس و داماد اخرین جشن مجردی گرفته می شود از جنس مخالف دعوت می شود که استریپ تیز بکند و لباس هایش را از تن در بیاورد
بعد از عروسی هر چه زلم زیمبو هست به پشت ماشین داماد و عروس بسته می شود.
بعضی از عروس و دامادها سال ها قبل از ازدواج با هم زندگی کرده اند و حتا بچه هایی هم دارند. خوش به جال خانواده حاضری... بله... به به!
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 12:53  توسط سیما  | 

با هم خوب حرف بزنیم.

وقتی داری با طرف دعوا می کنی تو رو بخدا خروس بی محل نباش. هر چیزی وقت خودش رو دارد. طرف گرسنه اس. خوابزده اس. داره تلویزیون نگاه می کنه. یک وقت مناسب انتخاب کن. هر حرف زمان خودش رو داره.

فقط مثل رادیو خودت حرف نزن. امان بده. نفس عمیق بکش. بذار اون بدبخت هم حرفش رو بزنه.

نمی خواد همه اش محکوم کنی. قرارنیس جایزه بگیری. کمی هم گوش کن.

فایده نداره همه اش تو حرف بزنی و خسته بشی. وگرنه تایم اوت بده و بذار برای وقت مناسب.

تو رو جان مادرت از موضوع خارج نشو. در باره مردگان هزارساله و گله های پوسیده حرف نزن. حاشیه هم نرو. برو سر اصل مطلب.

محکوم کردن  و سرزنش کردن رو بذار کنار. تو هیچوقت تو کار خونه کمک نمی کنی... می تونی بگی... من غذا درست کنم تو هم ظرف هارو می شوری... جارویی می زنی...

از موصوع خارج نشو . هدفی مورد نظرت باشد تا بتونی نتیجه ای هم بگیری.

به حرف هم گوش بدهین و مبادله افکار کنین. قرار نیس همه چی به نفع تو تموم بشه. یک چیزی می دهی و می گیری.

با طرف حرف می زنی بالای سرش شاخ نشو. بنشین و حرف بزن.

مثبت باش. قرار نیست هر چی او گفت تو منفی فکر کنی و نتیجه دلخواهت رو بگیری.

آماده تغییری. پوسته ات رو بشکن و مثل جوجه تازه بدنیا اومده ای تازه باش. قرارست با هم گفتگو کنین و به تفاهم برسین و نه که همدیگه رو محکوم بکنین..

البته این قصه سر دراز دارد...

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 3:27  توسط سیما  | 

سال نو مبارک!

تبریک موسسه فرهنگی اجتماعی جام جم به مناسبت سال نو را پذیرا باشید
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 14:22  توسط سیما  | 

دانمارک چه خبر؟

- دانمارکی ها بیشتر از هر اروپایی دیگر می خرند و دور می ریزند. اصولا در دانمارک تعمیر کردن معنی ندارد. اولا که قیمت بالای تعمیر و ارزان جنس نوع؛ مانع از این می شود که ادم به استفاده مجدد از جنسی فکر کند. به حساب سال ۲۰۰۷ میلادی هر دانمارکی حدود ۶۰۱ کیلو اشغال درست می کند. یغنی روزانه دو و نیم کیلو و ان هم اشغال داخلی منزل و نه فضولات صنعتی و کشاورزی وگرنه که واویلا... دانمارکی ها بیشتر از اروپایی های دیگر اشغال درست می کنند که البته هیچ هم برای محیط زیست خوب نیست.

- فکر نکنید دانمارکی ها فرشته اند. از هر ۴ دانمارکی یک نفرشان در نوشتن رزومه کاری شان تقلب می کنند. تجارب یا توانایی های قلابی که مورد ازمایش قرار نگرفته. به انها امکان می دهد که شغل دلخواه شان را بدست بیاورند.

- درست است که وضع مالی هرکسی یک جوری به هم ریخته اما بانک ها با تیغ زدن گوشت و پوست مشتری ها درامد خودشان را از هر طریقی شده تأمین می کنند.

- شایعه ها می گویند؛ نخست وزیر دانمارک آناس فوو راس موسن شاید نامزد رییس کل نتو در اروپا بشود. به این معنی که رییس حزب سوسیال ها بار دیگر شانس زورآزمایی با دولت چپ گرای فعلی را خواهند داشت. بعبارتی قوانین مسخره و سخت گیرانه ای که دولت چپی دانمارک در قبال پناهندگان و خارجیان تا بحال تصویب کرده؛ لوث خواهند شد. حالا باید منتظر تغییرات بعدی شد و خبرهایی که تا اندازه ای هم شایعه هستند و از واقعیت به دور. حقیقت اینست که بعلت عدم جذب شدن گروه خارجیان نسل دوم و حتا نسل سوم خارجی در دانمارک؛ جنگ داخلی با راک ها شروع شده است. روزی نیست که یکی در خیابان های کپنهاک با چاقو یا شلیک گلوله ای از پا در نیاید. راک ها گروه ناسازگار و مارک زده ای هستند که اصولا" کارشان توزیع مواد مخدر؛ خرید و فروش قاچاق اسلحه و از این قبیل هستند و کاری به قوانین دولتی هم ندارند و لازم شد؛ پا روی شان می گذارند.

البته از قرار امریکا از کاندید کانادایی حمایت می کند و اقای فوو رقیب سرسختی برای رقابت پیدا کرده است.

- خبر دیگر در باره گرایش خودکشی پسرها بیشتر از دخترهاست. البته عجیب هم نیست. وقتی که مردها در بیان مشکلات احساسی و عاطفی شان درمانده هستند؛ به نبودن و پوچی زندگی فکر می کنند و دخترها تصمیم می گیرند که چطوری پدر پسری را در بیاورند.

- خبر دیگر در رابطه با طرز تربیت پدر و مادرهای دانمارکی است که فکر می کنند؛ تب ترس و لرز بچه ها از دیو و شیطان و هیولایی در تاریکی اتاق بچه شان؛ راه خوبی برای ترساندن و در نتیجه تربیت انهاست. روانشناسان با مصاحبه کردن گروه بیشماری از بچه ها به این نتیجه رسیده اند که این بچه های مادر مرده براستی از تاریکی و هیولا می ترسند و دچار اضطراب مزمن هستند و باید بجای سواستفاده از این حس چندش اور به انها ارامش روحی داده شود.

- امروز اولین سیب زمینی دانمارکی از زیر خاک بیرون اومد. هر کیلو هزارکرون در حراجی فروش خواهد رفت. تعجب نکنید؛ این قیمت را حدس زده اند. اگر قرار باشد ان را در رستوران بهترین هتل دانمارک اماده اش بکنند. هزار کرون که چیزی نیست.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 19:52  توسط سیما  | 

دنیای دیوانه ی دیوانه

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 23:45  توسط سیما  | 

دانمارک دیدنی

ببینین می تونین دوچرخه منو از اون زیر پیدا کنین. رنگش مشکی است. 
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 20:54  توسط سیما  | 

کپنهاک برفی شد!

در سلماس بدنیا آمده ام و بزرگ شده ام. در مشهد دانشگاه رفته ام و ارومیه شاغل بوده ام. بیست سالی است که در دانمارک زندگی می کنم. جایی که خانه ام است. من مهاجرم. مجبور شدم برای از نو شروع کردن دوباره بدنیا بیایم. عاشق بشوم و نقطه سر خط. خانه ام کجاست؛ زادگاهم یا جایی که خانه دارم.

راستی می دانستید که عادات غذایی بد و خوب از ما به بچه های مان به ارث می رسد. بد نیست مواظب عادات غذایی مان باشیم. دست کم مصرف شش دانه میوه سبز روزانه ضروری است. اگر بخواهیم سلول های سرطان زا را از بدن مان تار و مار بکنیم.

از دو روز قبل تنظیف نازکی از برف روی بر و بوم شهر نشست. عکس هایی از کپنهاک برفی را در زیر تماشا کنین.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 15:11  توسط سیما  |